محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
944
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
شد . سيمرغ گفت : نشد كه دختر را را من دارم . سليمان گفت حاضر كن . سيمرغ بيامد و دختر را بدان پوست اندر نهاد و پيش سليمان آورد . سليمان مر دختر را گفت : بيرون آى ! هر دو بيرون آمدند . پس سليمان سيمرغ را گفت : اى قدرى ، مرغان ويرا همى گفتند : اى قدرى و همى زدندش . پس سيمرغ از سليمان تشوير خورد و خجل شد و از ميان مرغان بيرون آمد و نفور گشت از خلايق و مرغان ! ص 432 عنوان : ص و صب : حديث سليمان عليه السلام اندر كار اسبان كه بر او عرضه كردند . فا : خبر سليمان مع الخيل . - چون عبارتهاى دو نسخهء ص و صب به نسخهء اساس ما نزديك است ، روايت نسخهء فا را كه اندكى ديگرگون است مىآورم : خبر الخيل آن است كه خداى تعالى گفت اندر قصّهء سليمان عليه السلام : * ( إِذْ عُرِضَ عَلَيْه بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ 38 : 31 ) * . به تفسير اندر چنين آمد كه سليمان را هزار اسب بود و اين اسبان را بر وى عرضه همى كردند و پيغامبران دو چيز از اين جهان دوست داشتندى : يكى اسب و ديگر سلاح را كه بر دشمنان خداى تعالى بدين دو چيز غلبه توانند كردن و به طبع ملكان اندر همين است كه اين دو چيز را دوست دارند بر دشمنان خويش چيره شوند . و در اخبار چنين است كه اندر شريعت تورات و اندر شريعتهاى پيغامبران پيشين ، پيشين ( ؟ ) از اين نمازها تا نماز ديگر فريضه نبود ، و نماز ديگر را صلاة الوسطى خوانند . نماز بامدادين است تا نماز پيشين ، و آخر روز نماز شام است و نماز خفتن ، و نماز ديگر اندر اين ميان است ، و از بهر آن خداى تعالى چنين گفت اندر قرآن * ( حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَالصَّلاةِ الْوُسْطى 2 : 238 ) * ، و مفسّران چنين گفتند كه صلاة الوسطى هى العصر . پس نماز ديگر فريضه بود بر سليمان و امّت او . سليمان بنشست اول وقت نماز ديگر ، و اسبان را عرضه همى كردند ، و ايدون گويند كه آن هزار اسب تازى آن بود كه سليمان از سبا آورده بود از آن ملوك يمن كه با او حرب كرده بودند بستده بود ، و گروهى گفتند كه از اسبان داود بودند و به ميراث مانده بود . و داود از جالوت و طالوت از ملوك عمالقه ستده بودند . كه با ايشان حرب كرده بودند ، و از پس آن اسبان بر او عرضه كردند . چون نهصد عرضه كردند ، سليمان به آفتاب نگريست ، آفتاب فرو شده بود و نماز ديگر از وقت گذشته . سليمان تافته شد سخت ، و خويشتن را ملامت كرد و گفت : * ( إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ 38 : 32 ) * يعنى المال كقوله * ( إِنْ تَرَكَ خَيْراً 2 : 180 ) * يعنى مالا * ( عَنْ ذِكْرِ رَبِّي 38 : 32 ) * يعنى صلاة ربّى كقوله * ( لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ الله 24 : 37 ) * يعنى عن الصلاة * ( حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ 38 : 32 ) * يعنى غابت الشّمس . سليمان با خويشتن عتاب كرد و گفت دوستى اين جهان اندر دل من آمد تا از نماز خداى مشغول شدم و آفتاب فرو شد و نماز از وقت گذشت : * ( رُدُّوها عَلَيَّ 38 : 33 ) * . گفت : اين اسبان را همه بازگردانيد بر من . * ( فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَالأَعْناقِ 38 : 33 ) * . گفت : اين همه اسبان را گردنها و پايها بزنيد و ببريد . اكنون اين چنين معنيى اندر كتب همهء مفسّران و علما است ، اندر تفسير ابن عباس و قتاده و مقاتل و بيشتر كتب تفسير ، و لكن حكما و مفسّران و متكلَّمان اين تفسير را نپسنديدند اندر اين آيت از ايرا كه اگر پيغامبرى را سهو آمد تا نماز از وقت بشد ، اين اسبان را چه گناه بود كه ايشان را بايست كشتن ، و بر ايشان كشتن از كجا واجب آمد ، و اين چنين تأويل نه صواب است بر چهار پاى ستم